| به سردی رود فرات |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
من تو را سخاوتمندانه به کسی هدیه می دهم که از من عاشق تر
باشد و از من برای تو مهربان تر!!!
من تو را به کسی هدیه می دهم که صدای تو را از هزار فرسخ
دور :در خشم، در مهربانی، در دلتنگی
و در هزار همهمه ی دنیا یکه و تنها بشناسد...
من تو را سخاوتمندانه به کسی می دهم که از آفتابگردان و تمام
سخاوت های عاشقانه این دل معصوم را بداند و ترنم دلپذیر هر آهنگ ، هر نجوای کوچک برایش یک خاطره مشترک باشد...
او باید از رنگین کمان چشمان تو تشخیص بدهد که امروز هوای دلت
آفتابی ست یا آن دلی که من برایش می میرم سرد و بارانی ست....
ای بهانه زنده بودنم! من تو را سخاوتمندانه به کسی هدیه می دهم
که قلبش بعد از هر بار دیدن تو ،
باز هم به دیوانگی و بی پروائی اولین نگاه تو بتپد ....
همان طور عاشق ، همان مبهوت......
با آن وقار بی مثال.......
کسی پیدا خواهد شد؟
از من عاشق تر و از من برای تو مهربان تر!
تو را سخاوتمندانه با دنیایی حسرت خواهم بخشید و او را که از من
عاشق تر است
هزار بار خواهم بوسید...........
یک بار بگذار بی ادعا اقرار کنم که دلم برایت تنگ می شود ................
وقتی دوری از من ، من به آرزوهای خفته ام می اندیشم...........
به فرسنگها فاصله بین من و تو، به آینده و امروز................
باز کن پنجره را ...............خواهی دید که پرنده ، آسمان بارانی را
می فهمد....
با من بمان ای روشنی بخش شبهای تارم..........
بامن بمان ای هستی بخش زندگیم.........
با من بمان و مروارید اشک را از گونه های تبدارم پاک کن........
با من بمان تا تمام قصه های عشقم را در شبهای دراز یلدا با تو
بگویم.......
با من بمان تا به تو نشان دهم چقدر نیازمند تو هستم......
با من بمان تا به تو بگویم در نبودت چه اشکها که نریخته ام.........
با من بمان تا عاشقانه احساسم و عشق پاکم را به تو نشان
دهم.....
با من بمان تا هستی برایمان سرود جاودانه بودن سر دهد...
با من بمان تا من شریک دلتنگیها و غربت چشمهایت شوم.....
با من بمان تا عشقم را با نگاه در آسمان چشمان تو بکارم و به تو
هدیه دهم.......
با من بمان تا ستاره........... تا امید.............. تا ماه ...........
با من بمان تا هر دو بروی بال خیال پرواز به روی ابرها برویم ..........
با من بمان تا سبد سبد گلهای سرخ و یاس و رازقی را به دستان تو
نثار کنم...
با من بمان تا نشان دهیم عشق ناب و خالص را با فاصله کاری
نیست..........
" با من بمان من با تو می مانم تا ابدیت"
| لینک نوشته |
آشناترین آشنای دل




از عشق برايت حرف می زنم
تا تو باور کنی چقدر دوستت دارم
عشق را معنا می کنم
تا تو بفهمی معنای عشق من تويی
من زندگی ميکنم تا تو بدانی برای


تو به من خنديدي
آتش برق نگاهت دل من آتش زد
و مرا در پس يک بغض غريب
در ميان برهوتي تاريک
پشت يک خاطره سرد و تهي
با دلي سنگ رهايم کردي
و تو بي آنکه نگاهي بکني به دل خسته و آزرده من
رفتنت را ديدم
تا به آنجا که نگاهم سو داشت
و تو در آخر اين قصه تلخ محو شدي
باورم نيست که ديگر رفتي
اشک من بدرقه راهت باد
| لینک نوشته |

آذر آبادگان من
مگر بی تو می شود زمزمه ارس شنید
مگر بی تو می شود به معنای وطن رسید
ای سر سبز وطن
آذر آبادگان من
از تو جدا یک نفس
مبادا ایران من
روزگات در امان
دور ازدست گزند
پشت تو بی لرزه باد
همچنان کوه سهند
سرافراز، یاور ایران من
پر غرور، خاک ستار خان من
آنکه دلش می زند، نبض جدایی در باد
با او سخن می گویم
تا که نگه دارد در یاد

آذر آبادگان من
جان جانان من است
قیمت خون ارس، رگ ایران من است
خانه شمس و زرتشت آبروی میهن است
چه نزدیک تو باشم
چه در غربت ،غریب و دور
تو را نمی دهم ز دست
ای مرز عشق و شعر وشور
مگر بی تو می شود زمزمه ارس شنید
مگر بی تو میشود به معنای وطن رسید
سرفراز یاورایران من
پرغرو خاک ستارخان من
آذر آبادگان من
جان جانان من است
قیمت خون ارس، رگ ایران من است
خانه شمس و زرتشت، آبروی میهن است
| لینک نوشته |

تو از متن کدوم رویا رسیدی
که تا اسمت رو گفتی شب جوون شد
که از رنگ صدات دریا شکفتو
نگاه من پر از رنگین کمون شد
تو از خاموشی دلگیر رویا
صدام کردی صدام کردی دوباره
صدا کردی منو از بغض مهتاب
از اندوه و اشک ستاره
صدام کردی
، صدا کردی نگو نهاگر چه خسته و خاموش بودی
تو بودی و صدای تو صدام زد
اگر چه دور و ظلمت پوش بودی
تو چیزی گفتی و شب جای من شد
من از نور و غزل زیبا شدم باز
تو گیج و ویج از خود گم شدن ها
من از من مردم و پیدا شدم باز
...من از من مردم و پیدا شدم باز
...از این تک بستر تنهایی عشق
از این دنج سقوط آخر من
صدام کردی که برگردم به پرواز
به اوج حس سبز با تو بودن
صدام کردی که رو خاموشی من
یه دامن یاس نورانی بپاشید
برهنه از هراس و تازه از عشق
توی آغوش جان من رها شی
| لینک نوشته |
چه با شکوه آمدی به لحظه های سرد من چه پر غرور می روی به
جنگ درد های
من چه عاشقانه می شود غزل در انتظار توچه بی بهانه میدود کلام من
برای تو چه
رازها که گفته ای به قلب بی قرار من چه قصه ها شنیده ای بهار بی
خزان من چه
روزها که رفته ایم به جنگ درد و فاصله چه روزها سپرده ایم به
دست سرد
خاطره چه لحظه ها نگاه تو برنگاه من دوید چه عاشقانه دست من به
دست گرم تو
رسید چه …...

کاش بودی تا دلم تنها نبود کاش بودی تا برای قلب من زندگی این گونه
بی
معنا نبود کاش بودی تا لبان سرد من قصه گوی قصه ی غم ها نبود
کاش
بودی تا نگاه خسته ام بی خبراز موج دریاها نبود کاش بودی تا فقط
باورکنم بی تواین زندگی زیبا نبود.
| لینک نوشته |



